|
نباید ارزش عدالت به عنوان یک ارزش درجهی دو کمکم در مقابل ارزشهای دیگر به فراموشی سپرده شود؛ در نظام ما این خطر وجود داشته است. ارزشهای دیگر هم خیلی مهم است؛ مثلاً ارزش پیشرفت و توسعه، ارزش سازندگی، ارزش آزادی و مردمسالاری. مطرح کردن ارزش عدالت مطلقاً به معنای نفی اینها نیست؛ اما وقتی ما این ارزشها را عمده میکنیم و مسألهی عدالت و نفی تبعیض و توجه به نیازهای طبقات محروم در جامعه کمرنگ میشود، خطر بزرگی است؛ اما با عدالتمحور بودن یک دولت، این خطر از بین میرود یا ضعیف میشود.
نوشته شده توسط : سبحان |
چهارشنبه 27 اردیبهشت 91 ساعت 3:15 عصر
|
|
|
نظرات دیگران
نظر
|
|
این روزها که به هردلیلی وضعیت اقتصادی جامعه چندان رو به راه نیست از دیدن اختلاف طبقاتی موجود در کشور ، خاصه در شهر خودمان تمام وجودم به درد اومده .این مسئله چیزی نیست که مسولین به راحتی بتوانند از کنار اون رد بشوند و اون رو به راحتی انکار کنند ،این اختلاف طبقاتی رو می شه به راحتی در کوچه و بازار ،در محل کار و هر جایی که اراده کنید مشاهده کرد ، مسوولین هم که فعلا مشغول متهم کردن همدیگه و تلاش برای رییس شدن و گرفتن وام های کلان برای اداره امور جاریه مملکت هستند!!! بگذریم ، متن زیر بخشی صحبت های حضرت آقا ، خطاب به مسولین است که از باب امر به معروف به دوستان مسئول در وبلاگ می گذارم . امید وارم که ببیند و پند گیرند.
«اناللَّه تعالی فرض علی ائمّة الحق ان یقدّروا انفسهم بضعفة النّاس»؛ یعنی صاحبان مناصب در نظام حق، حق ندارند خودشان را با اعیان و اشراف مقایسه کنند و بگویند چون اشراف و اعیان اینگونه خانه و زندگی دارند و اینطور گذران میکنند، پس ما هم که صاحب این منصب و این مسؤولیت در جمهوری اسلامی یا در نظام اسلامی و حاکمیت اسلامی هستیم، سعی کنیم مثل آنها زندگی کنیم؛ یا اینکه چون رؤسا و مسؤولان و وزرای کشورهای دیگر در نظامهای غیر الهی و غیر حق اینطور زندگی میکنند، اینطور خوشگذرانی میکنند و اینگونه از امکانات مادی استفاده میکنند، ما هم بایستی همانطور زندگی کنیم؛ نه. حق ندارند زندگیشان را با اعیان و اشراف و متمکّنان و یا با منحرفان اندازهگیری کنند. پس با چه کسانی باید زندگیِ خودشان را اندازه بگیرند؟ «ان یقدّروا انفسهم بضعفة النّاس»؛ با مردم معمولی، آن هم ضعیفها و پایینترهایشان. در این عبارت، این تعبیر نیست که مثل آنها زندگی کن - ممکن است هر کسی نتواند آنگونه زندگی را بر خودش تنگ بگیرد - اما این هست که خودت را با او اندازه بگیر و با او مقایسه کن؛ نه با اعیان و اشراف و با فلان پولدار و فلان سرمایه دار. مسؤول و صاحب یک منصب در نظام اسلامی و نظام حق، نباید طوری زندگی کند که باب اعیان و اشراف و متمکّنان و برخورداران جامعه، یا مسؤولان کشورهای غیر اسلامی است. این فرهنگ غلطی است که هرکس در مسؤولیتهای دولتی به مقام و مسؤولیتی رسید، باید فلان طور خانه، یا فلان طور وسیله رفت و آمد، یا فلان طور امکانات زندگی داشته باشد؛ نه، دستور امیرالمؤمنین این نیست؛ فقط مربوط به آن زمان هم نیست؛ مربوط به همه زمانهاست. آن زمان هم اینگونه نبود که همه مردم فقیر باشند. فتوحات اسلامی شده بود؛ در کشور اسلامی ثروتهایی وجود داشت و ثروتمندان و تجّاری بودند که - از راه حرام یا حلال، فعلاً کاری نداریم - زندگیهایشان، زندگیهای برخوردارانه بود. امیرالمؤمنین در همین زمان میفرماید نباید زندگی شما، زندگی برخوردارانه باشد.؛ این مربوط به مسؤولان و صاحبان مناصب در نظام اسلامی است که باید خودشان را با مردمِ ضعیف بسنجند، نه با برخورداران جامعه ********************************************** پی نوشت : 1-متن پیاده شده کارگاه آموزشی اخیر دفتر مطالعات فرهنگی تمهید در شیراز 22 اردیبهشت 91 برای رسیدن به جامعه ای که می خواهد بر مبنای دین حرکت کند باید از غرب عبور کنیم.
نوشته شده توسط : سبحان |
دوشنبه 25 اردیبهشت 91 ساعت 10:40 صبح
|
|
|
نظرات دیگران
نظر
|
|
من الان اعلام میکنم و قبلاً هم نوشتم و این را گفتم که آن وقتی که آقایان امکانات شخصی دارند، حق ندارند از امکانات دولتی استفاده بکنند. اگر ماشین دارید، آن را سوار شوید و به وزارتخانه و محل کارتان بیایید؛ ماشین دولتی یعنی چه؟ واللَّه اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمیگرفتم که مرتب ملاحظهی جهات امنیتی را توصیه میکنند، بنده با ماشین پیکان بیرون میآمدم. به حد ضرورت اکتفا کنید و اندازه نگه دارید؛ اینها ما را از مردم دور میکند. روحانیون را از مردم دور مىکند. روحانیون، به تقوا و ورع و بىاعتنایى به دنیا در چشمها شیرین شدند. بدون ورع و بدون دورانداختن دنیا، نمىشود در چشمها شیرین ماند. مردم رودربایستى ندارند؛ خدا هم با کسى رودربایستى ندارد.
امام خامنه ای ؛ بیانات در دیدار کارگزاران نظام(1370/5/22)
نوشته شده توسط : سبحان |
پنج شنبه 21 اردیبهشت 91 ساعت 4:47 عصر
|
|
|
نظرات دیگران
نظر
|
|
ای پدر و مادر و برادران و خواهران و دوستان و آشنایانم شما را وصیت میکنم به صبر و استقامت نمیگویم در فراق من گریه نکنید ولی موقعی که گریان هستید به مظلومیت حضرت زهرا (س) و امام حسین (ع) و تنهایی حضرت علی (ع) گریه کنید که آنها با آنکه معصوم بودند از همه مظلومترند. قسمتی از وصیتنامه شهیدعلی اسماعیلی رزمنده دلاور گردان410 گفت: پنج روز دیگر شهید می شوم گفتم: به چه دلیل میگویی؟ گفت: 35 روز قبل دوستان شهیدم از جمله شهید حاج احمد امینی را در خواب دیدم. در مجلسی باصفا نشسته بودند. من بر آنها وارد شدم، خواستم بنشینم که حاج احمد گفت: تو الان باید برگردی، ولی چهل روز دیگر به جمع ما خواهی پیوست. شهید علی اسماعیلی ادامه داد: الان سی و پنج روز از آن خواب می گذرد؛ مطمئنم پنج روز دیگر شهید می شوم چون حاج احمد و دوستان منتظرم هستند. پیش بینی او دقیق بود زیرا که پنج روز بعد در تاریخ نوزده دیماه شصت و پنج در عملیات کربلای پنج در میان آب و وسط سیمهای خاردار قبل از رسیدن غواصان گردان 410 به دژ دشمن گلولهای به علی اصابت کرد و به میهمانی حاج احمد و سایر همرزمان شهیدش شتافت. پیش بینی روز مرگ یا فوت برای ما که خود را به این دنیا پیوند دادهایم، غیر ممکن است اما برای مردان خدا که هر لحظه خود را برای شهادت و وصال به حضرت دوست آماده کرده و روزشماری برای این دیدار دارند؛ کاری بس سهل و آسان است. این خاطره مربوط به شهید علی اسماعیلی یکی از غواصان گردان 410 حضرت رسول(ص) است. گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس
نوشته شده توسط : سبحان |
چهارشنبه 13 اردیبهشت 91 ساعت 12:7 عصر
|
|
|
نظرات دیگران
نظر
|
|
«هان! شما را چه می شود؟! می بینیم که هنوز کفن پیامبرتان خشک نشده، بر سر جانشینی او اختلاف کرده اید!».
این را یهودیان به پسر ابوطالب می گویند، با زبانی که آمیخته به طعنه است. اما پسر ابوطالب با آنها همدلی نمی کند. «اگر ما بر سر جانشینی پیامبرمان اختلاف پیدا کردیم، شما اصل پیامبری موسی را انکار و در آن اختلاف کردید. شما تازه از دریا گذشته و نجات یافته بودید که قومی بت پرست را دیدید و گفتید یا موسی! برای ما نیز بتی مانند بت آنان بتراش. و موسی گفت شما عجب قوم نادانی هستید» پاسخ پسر ابوطالب به دار و دسته یهودیان، کوبنده است اما فقط اوست که چنین پاسخی می دهد. دیگران گویا هیچ ابایی ندارند که با عمل و غوغای خود، مهر تأیید بر طعنه یهودیان بزنند. تو بگو! حق کجاست و باطل کدام، آن جا که توسن قدرت طلبی و ریاست بی محابا می تازد. خودت را بگذار جای یک ناظر بیطرف! اصلا جای یک ناظر یهودی که سالها با عذاب وجدان زیسته!- که آیا مسلمان شود و ایمان بیاورد یا یهودی بماند و باقی عمر را بدون عذاب وجدان، بیندوزد و زندگی کند اما حالا می بیند که گویا جنگ قدرت است- خودت را جای او بگذار و انصاف بده! انصاف بده که این مسلمانی ارزش پذیرفتن دارد؟ مرد یهودی تو را چه می شود؟ «این مرد را که امروز چنین دست بسته برای بیعت می برند، می شناسمش. صاحب ذوالفقاری است که همین چند سال پیش پهلوانان را یکی پس از دیگری بر زمین زد و از عرب و عجم، کسی جرئت ایستادن در برابر بازوان و شمشیر او را ندارد. او عمروبن عبدود را بر زمین کوبید. او در قلعه خیبر را از جا کند که چهل تن نمی توانستند. او حالا هم می تواند اما... دست بسته می بریدش برای ستاندن بیعت. او دین تازه من و زندگی و مرگ و آخرت و بهشت من است... شهادت می دهم که محمد(ص) فرستاده خداست». ... اما بهشت، مرد یهودی! نام «راضیه مرضیه» و «مرتضی» را بر سرادق جنت نوشته اند. این، بشارت پیامبر اعظم(ص) است هنگامی که از معراج ملکوت برگشت. «داخل بهشت شدم پس دیدم با طلا بر در آن نوشته اند لااله الاالله، محمد حبیب الله، علی ولی الله، فاطمه امه الله، الحسن و الحسین صفوه الله، علی مبغ ضیهم لعنه الله... نوشته اند فاطمه بنده مخصوص خداست... و لعنت خداوند بر دشمنان آنان». فاطمه(س) بوی بهشت می دهد. «... پس هرگاه مشتاق بوی بهشت شوم، دخترم فاطمه را می بویم». جناب عایشه بارها دیده که چگونه رسول خدا (ص) پیش پای فاطمه بلند می شود و او را به سینه می چسباند و می بوسد و می بوید. مرد یهودی! علی(ع) هم این گونه است، فاطمه(س) را عاشقانه دوست دارد. «به خدا سوگند او را نرنجاندم و به خشم نیاوردم... او نیز نه مرا رنجاند و نه نافرمانی کرد. و هرگاه در سیمای وی می نگریستم، همّ و غم و حزن و اندوه من برطرف می شد». ای قصه بهشت ز کویت حکایتی شرح جمال حور ز رویت روایتی... عصمت کبرای الهی- به ناچار- از پرده برون آمده تا جان نازنین خویش را سپر بلای مردی کند که در عرش و فرش پهلوانی جز او نمی شناسند اما او به حکم مصلحت الهی، مأمور به صبری تلخ تر از زهر و برنده تر از تیزی شمشیر است. صبوری علی حتی طاقت فاطمه را هم طاق می کند؛ چون جنین در خود پیچیده! اما بی تابی فاطمه، فقط برای رنج مردافکن مولای خود است. علی تنهاست و کدام رنج برای فاطمه گرانبارتر از این؟! رنج بی وفایی و ستم بر امام که فزونی می گیرد تا آنجا که حتی قلب مرد یهودی را می گدازد، حق باید داد فاطمه(س) اراده مرقد پیامبر خدا کند به قصد نفرین پیمان شکنان و جفاکاران. «سلمان دریاب فاطمه را که اگر نفرین کند، زمین همه آنها را در کام خود فرو می برد.» این پیغام علی است. سلمان به محضر فاطمه(س) می رسد و درخواست می کند که از تصمیم خود درگذرد. «سلمان! آنها قصد جان علی را دارند و من بر این صبر نتوانم. مرا به حال خود بگذار تا در کنار مرقد پدرم، موی پریشان کنم و استغاثه به درگاه خداوند برم.» سلمان دوباره درخواست می کند و این بار می گوید که پیغام، پیغام علی است. «حال که چنین است برمی گردم و صبر می کنم و از جان می شنوم سخن او را و اطاعت می کنم.» فاطمه جانش برای علی می رفت اگر هنوز از راز عشق و حکایت هجران می جویی، نظاره کن که تقدیر حضرت صدیقه کبری بیش از 3 ماه ماندن در این جهان پس از رحلت پیامبر(ص) نبود اما امیر مؤمنان باید هنوز 03 سال دیگر تا آن سحر که از غصه نجاتش دادند، در میانه میدان مجاهدت، با بینش و بصیرت تمام صبوری می کرد. عایشه شهادت می دهد که «من روی زمین کسی را راستگوتر از فاطمه ندیدم» و «در میان مردم کسی را شبیه تر از فاطمه به پیامبر از نظر کلام و گفتار ندیدم». بنابراین می توان گفت فاطمه سلام الله علیها آن روز در مسجد از زبان پیامبر(ص) خطبه فدکیه را خواند که فرمود: «خداوند اطاعت ما را مایه نظام دین و امامت ما را امان از تفرقه و جهاد را مایه عزت اسلام قرار داد... آنگاه که خداوند خانه پیامبران و آرامگاه اولیا را برای پیامبرش برگزید، نفاق پنهان در شما ظاهر شد و جامه دین کهنه گردید... و شیطان سر از مخفیگاه بیرون آورد و شما را فرا خواند، دید که پاسخگوی دعوت باطل او هستید و برای فریب خوردن آماده اید... پس به کجا برمی گردید با آن که راه را شناخته اید؟ و چه چیز را کتمان می کنید پس از آن که حقیقت را یافته اید؟ ... همانا شما را می بینم که به عیش و رفاه چسبیده اید و آن را که شایسته بود به عنوان مولا و مقتدای خود برگزینید، از خود دور ساخته اید و به خیال خود از سختی به آسایش رهنمون شده اید. پس آب [ایمان] را که در دهان خود جمع کرده بودید، یکباره همه را بیرون ریختید و هرچه را خورده بودید، بالا آوردید (و البته به فرموده قرآن) کفر شما و تمام انسان های روی زمین زیانی به خدا نمی رساند....» از زبان پیامبر گفت آن روز که به زنان عیادت کننده فرمود «به خدا صبح کردم در حالی که بی میل به دنیای بی وفای شما و آزرده از مردان شما هستم. آنان را آزمودم و همه را دور انداختم. و چه قدر زشت است سستی عقیده و تباهی سخن... به خدا سوگند که دنیا ریسمان بندگی برگردن آنها انداخت و دام خود را برای آنان گسترد. پس مرگ و ذلت بر قوم ستمکار باد! وای بر آنان! از علی به کجا روی برگرداندند؟ سوگند به خدا که دشمنی آنها با علی تنها به خاطر برندگی شمشیر او و استواری اش در راه حق و ثبات قدم علیه باطل است... همانا نطفه فتنه و فساد بسته شد و اکنون منتظر بارور شدن آن باشید و پس از این به جای شیر، از شتران خود خون کثیف و سمّ سوزان بدوشید» و نیز آنجا که به ام سلمه خبر داد «به خدا سوگند آن کس که بر امام او ستم شود و نه به دستور خدا و نه توصیه فرستاده او عمل نکند، پرده حرمت او دریده و هتک می شود. اما آنچه با علی کردند، کینه های جنگ بدر و میراث جنگ احد بود که در قلب های منافقان مخفی بود و اکنون که پیامبر رحمت کرده، بیرون ریخته است.» «سلام بر تو ای رسول خدا از جانب من و دخترت که در جوار تو فرود آمد».امشب که «انسیه حورا(س)» در برابر دیدگان متحیر فرشتگان و بی تابی حسن و حسین و زینب علیهم السلام غریبانه در خاک شود، «قدر مخفی» خداست که از دیده ها پنهان می شود. مرد تازه مسلمان! مرقد زهرا(س) قرن ها این چنین ناشناخته خواهد ماند. اما تو بهتر می دانی که کران تا کران جهان پر از نشانه فاطمه(س) و آوای محبت اوست. **** برداشتی از یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم محمد ایمانی
نوشته شده توسط : سبحان |
سه شنبه 5 اردیبهشت 91 ساعت 3:43 عصر
|
|
|
نظرات دیگران
نظر
|
|
با افتتاح فاز اول مجتمع بزرگ خلیج فارس در شهر شیراز علاوه بر استقبال مردمی از فروشگاه هایپر استار که در جای خود محل بحث و تبادل نظر است، نگرانی های بسیار جدی در بین محافل اقتصادی ، دانشگاهی ،حوزوی و همچنین فعالین فرهنگی و مذهبی شهر بروز پیدا کرده است که از جنبه های مختلف قابل ارزیابی و آسیب شناسی است. اما ما در اینجا قصد داریم که به بررسی و تبیین نسبت حاکم بین « پیشرفت اقتصادی » و ضرورتی به نام « تکامل فرهنگی » که از دغدغه های اصلی و اساسی بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) بود ، بپردازیم. بحث را با این سوال آغاز می کنیم که : آیا میتوان راهی پیدا کرد که منافع شخصی تجار و سرمایهداران رشد اقتصادی را در جهت اهداف الهی اسلام هدایت کند و اصولاً آیا این امکان وجود دارد که منفعتگرایی شخصی با مقاصد اسلامی نظام انطباق پیدا کند؟
در قوانین علم اقتصاد وقتی سخن از تقاضا میگویند هرگز بین نیازهای حقیقی انسان و نیازهای کاذب مسرفانهی او تفاوتی قائل نمیشوند، حال آنکه کمیت و کیفیت تقاضا دقیقاً با اسراف و قناعت و زهد و حرص و آز تناسب مستقیم دارد. بحث از تقاضا یک بحث کاملاً اخلاقی است، اما در علم اقتصاد «مطلق تقاضا» مطرح میشود و اصلاً سخنی از این موضوع به میان نمیآید که آیا این تقاضا حقیقی است یا کاذب، آیا این تقاضا از نیازهای طبیعی و انسانی سرچشمه گرفته است یا ریشه در خواستههای حیوانی و حرص و ولع و اسراف و زیادهطلبی دارد... و قس علی هذا . سودپرستی انسان امروز ناشی از خودپرستی اوست و همان طور که میدانیم، منفعتگرایی و سودپرستی بنیان اقتصاد سرمایهداری است، و بدون هیچ اغراقی میتوان گفت که تمدن امروز ساختار نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خویش را تماما بر همین بنیان پیافکنده است. پس بدینترتیب، پر واضح است که بشر را باید متناسب با نیازهای ذاتی و حقیقیاش معنا کرد، یعنی از همان آغاز باید نیازهای انسان را به کاذب و حقیقی تقسیم کرد و تنها نیازهای ذاتی او را حقیقی دانست. حال باید این سوال را بطور جدی مطرح کنیم که آیا ایجاد فروشگاه های بسیار بزرگ در شهری مثل شیراز در جهت پاسخ گویی به نیازهای ذاتی مردم تعریف می شود؟ برخی در پاسخ به این سوال بلافاصله به دام مقتضیات زمان افتاده و پاسخ می دهند : قطعا زندگی در کلان شهرها و وجود بعد مسافت ایجاب می کند که برای رفاه حال مردم جامعه چنین فروشگاه هایی در شهر ایجاد شود.اما مسئله اینجاست که ما اگر همواره بخواهیم بشر را متناسب با مقتضیات زمان و نیاز های کاذبش معنا کنیم، آنگاه «مقتضیات زمان» بهجای «شریعت» مینشیند و در همه زمینه ها دست به توجیه اشتباهات خود خواهیم زد. پر واضح است که آزاد ساختن تجارت و اصالت دادن به سودمداری، رشد سریع اقتصادی را به همان مفهومی که در اقتصاد غرب مطرح است بههمراه خواهد داشت، اما باز هم همان طور که در غرب اتفاق افتاده، این رشد سریع اقتصادی هرگز در جهت توزیع عادلانهی ثروت و از بین بردن فاصلههای طبقاتی نخواهد بود. دیاگرامهای رشد درآمد ملی به نحوهی توزیع ثروت کاری ندارد و معلوم نیست که این رشد اقتصادی حتما در جهت محرومین اتفاق بیفتد، و بالعکس، اگر از الگوهای غربی تقلید شود نتیجه همان است که در دنیای امروز میبینیم: رشد خارقالعادهی ثروت در یک قطب خاص و در مقابل آن، فقری بههمان نسبت عمیق و وحشتناک در جانب دیگر. مادامی که خاستگاه فرهنگ اقتصاد بر پایه مفاهیمی همچون سود محوری، سرمایه سالاری و تکاثرگرایی استوار باشد و کارشناسان و مدیران اقتصاد وفادار به آن دسته معادلات باشند، عدالت اجتماعی به مفهوم واقعی اتفاق نخواهد افتاد و در حالیکه رهبری نظام مکررا در شعار های اقتصادی خود بر مفاهیمی همچون «حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف» ،«همت مضاعف و کار مضاعف »،«جهاد اقتصادی » و «تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی» تاکید می نمایند در سومین حرم اهل بیت شهر شیراز عده ای به بهانه حمایت از منافع سرمایه گذار (یا به قول آیت الله ایمانی سرمایه بردار) به نیاز سازی کاذب در جامعه پرداخته و مردم را به مصرف هر چه بیشتر فرامی خوانند. مصرف شدن هزینه ها درمسایل رو بنایی ، پنهان ماندن مسائل زیربنایی ، عدم هدایت سرمایه ها به سمت سرمایه گذاری مولد و تغییر رویه اقتصادی از شکل جهادی بسوی اقتصاد مصرفی و سرمایه داری ، خواسته یا ناخواسته جامعه ما را به جامعه ای مصرف زده تبدیل خواهد کرد و در جامعه ای اینچنین مصرف زده هرگز از تولید ثروت بر پایه جهاد، اخلاص و ایثار نمی توان حرفی به میان آورد. قواعد اقتصاد تنها در شرایطی نسبتاً درست درمیآید که جلوی سودپرستی انسانها از هر طریق شرعی و غیر شرعی باز باشد. بنیان اقتصاد سرمایهداری که بر همهی جهان حکم میراند بر سودپرستی است. طبعاً با ادامه روند موجود و انس و پذیرش بیشتر جامعه اسلامی با مصرف گرایی و مصرف زدگی به تدریج از دامنه و توان یادگیری و خلاقیت انقلاب در داخل و خارج، به طور چشمگیری، کاسته می شود و عافیت طلبان بی درد، بستانکار انقلاب و صاحبان اصلی آن خواهند شد. *** الف - بخش هایی از این متن عینا از کتاب « توسعه و مبانی تمدن غرب » سید مرتضی آوینی به عاریه گرفته شده است.
نوشته شده توسط : سبحان |
دوشنبه 4 اردیبهشت 91 ساعت 10:50 صبح
|
|
|
نظرات دیگران
نظر
|
|
میگفت : یا زهرا(س) رمز زندگی ماست ! گفتم : چطور ؟ گفت : در عملیات فتح المبین که با رمز یا زهرا (س) بود مجروح شدم ، با زنی ازدواج کردم که نامش زهرا است . تولد فرزندم در بیمارستان حضرت زهرا (س) بود . او یک چیز را نگفت و آن شهادتش بود در عملیات بدر با رمز یا زهرا (س) و مزارش که در بهشت زهرا (س) است . به نقل از همسر شهید عباس کریمی ؛ یاد و نامش گرامی باد.
نوشته شده توسط : سبحان |
شنبه 2 اردیبهشت 91 ساعت 11:29 صبح
|
|
|
نظرات دیگران
نظر
|
|
دشمن را آرام نگذارید که آرامتان نمی گذارد «نکته مهمی که همه باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم این است که دشمنان ما و جهانخواران تا کی و تا کجا ما را تحمل می کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند. به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویتها و ارزش های معنوی و الهی نمی شناسند به گفته قرآن کریم، هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما برنمی دارند مگر اینکه شما را از دینتان برگردانند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیست ها و آمریکا و شوروی در تعقیبمان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبی مان را لکه دار نمایند...»(1)
تمامی کشتار و سرکوب و جنایاتی که در سال های اخیر ملت های مظلوم و مقاوم عراق، افغانستان و فلسطین و لبنان و... بجرم مخالفت با سلطه آمریکا و اسرائیل در منطقه گرفتار آن گردیده اند، سناریوهایی است که آمریکا و صهیونیست ها امیدوارند روزی در ایران انقلابی و در ابعاد بسیار گسترده تر بجرم پیروی امت ما از ولایت فقیه و اسلام ناب محمدی(ص) باید تاوان آنرا بپردازند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشته شده توسط : سبحان |
جمعه 18 فروردین 91 ساعت 12:39 عصر
|
|
|
نظرات دیگران
نظر
|
|
اسفند ماه سال گذشته(89) توفیق زیارت عتبات عالیات نصیبم شد ،از همان آغاز سفر به دنبال نوشتن حس و حال این سفر معنوی و انعکاس آن در وبلاگ بودم ، فکر نکنم بشه اسمش رو سفرنامه گذاشت بلکه این نوشته ها بیشتر به توصیف حال و روز خودم در اون سفر معنوی مربوط میشه تا نوشتن یه سفرنامه ... به هر حال قسمت اولش رو با پایان ماه صفر و آغاز ماه ربیع الاول در وبلاگ قرارمی دم و منتظر نظرات شما در مورد این نوشته ها هستم. التماس دعا حریم آسمانی - بخش اول آغاز سفر صبح جمعه، بیست و هفتم اسفند ماه 1389، پس از صرف صبحانه حدود ساعت هفت صبح از خانه خارج شدم و با عجله خودم رو به گلزار شهدای شهر شیراز (دارالرحمه)رسوندم ،می خواستم قبل از آغاز سفر کربلا، از شهدا خداحافظی کنم و با اونها عهدی ببندم و مدد بگیرم، حدود 7:20 دقیقه به دارالرحمه میرسم، بخاطر تعطیلی صبح جمعه کمی شلوغ است و خانواده های زیادی به زیارت اهل قبور آمده اند؛ ابتدای ورودی مزار شهدا، آرام آرام زیارت نامه می خوانم. السلام علیک یا انصار رسول الله(ص) السلام علیک یا انصار فاطمه الزهرا(س) السلام علیک یا انصار الحسن والحسین (ع) ....و یا لیتنی کنت معکم، فافوز معکم سمت چپ من مزار شهید عباس دوران و در مقابلم فضای سرسبز اطراف قبور شهدا قرار دارد، فضای گلزار شهدای شهر شیراز بسیار با صفا است، خاصه در این فصل که عطر دل انگیز بهار با رایحه خوش شهید و شهادت در این مکان آمیخته می شود و نشاطی دوچندان به روح و قلب آدمی می دهد. قبور شهدای گمنام دومین جایی است که برای زیارت می روم، قبور شهدای رهپویان وصال و همچنین زیارت مزار شهیدان جمالی، سید محمد جواد فرصتیان، سید علی محمدفرصتیان، سیدمحمدمهدی فرصتیان، محمد هادی عدالتی، که همه از شهدای فامیل محسوب می شوند، سایر مکان هاییست که برای زیارت می روم و در آخر هم بر سر مزار پدر بزرگ عزیزم حاج هدایت اله، فاتحه ای می خوانم و گلزار شهدا را با تمام عهدها و قرارهایم به قصد زیارت حضرت امیراحمد ابن موسی الکاظم؛ شاهچراغ(ع) ترک می کنم. با همه شهدایی که به زیارتشان رفتم عهد بستم که در صورتیکه موفق به زیارت کربلای معلا شدم زیارت نامهای از طرف همه آنها قرائت کنم. ساعت 8:30 دقیقه از گلزار شهدا خارج شدم و 20 دقیقه بعد مقابل درب ورودی حرم شاهچراغ مشغول سلام دادن هستم. السلام علیک یا سید میر احمد ابن موسی الکاظم یا سید السادات الاعاظم(ع) حرم حضرت سید میر احمد، شاهچراغ فرزند بزرگ امام موسی کاظم(ع) و برادر بزرگ امام رضا (ع) زینت و زیور سومین حرم اهل بیت شهر مقدس شیراز است و مردم ساکن شیراز به همجواری با این امام زاده بزرگوار مباهات می کنند. آقا و مولا جان اگر یاری کنی و من عطر حضور در کاظمین را با مشام جان احساس کنم، حامل سلام فرزند به پدر خواهم بود. وقت زیادی نداشتم پس از قرائت زیارت نامهی مختصر حضرت، در حالیکه دستانم بر پنجره های فولادی ضریح گره خورده، ملتمسانه خواستار سفر زیارتی مفید و معنوی می شوم. از مقابل ضریح شاهچراغ رو به حرم حضرت سید میر محمد ابن موسی الکاظم(ع) برادر بزرگوار ایشان و حرم سید علا الدین حسین ابن موسی الکاظم(ع) دیگر برادرشان سلام می دهم و با قرائت فاتحه ای نثار روح شهید محراب حضرت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، حرم شاهچراغ را ترک می کنم. امروز ساعت 13 از مقابل پارک خلدبرین شیراز سفر ما آغاز میشود و من دو ساعت بیشتر برای مهیا شدن وقت ندارم. ساعت یازده به خونه می رسم و مشغول جمع کردن وسایل می شوم. این کار یک ساعتی طول کشید، ساعت 12 است با شنیدن صدای اذان ظهر مشغول خواندن نماز می شوم. بعد از پایان نماز ناهار مختصری صرف شد، حالا ساعت 12:45 دقیقه است و من 15 دقیقه بیشتر وقت ندارم. بستن شیر گاز و آب و خاموش کردن چراغها و آب گرمکن و سایر تمهیدات ایمنی زیاد طول نکشید. می خواستم با آژانس تماس بگیرم، اما نمی دونم چی مانع این کار شد و پس از بستن درب خانه در حالیکه چمدانی را با خود می کشیدم، از پلههای ساختمان به قصد خروج از منزل و رفتن به پارک خلدبرین پایین می آیم. باید توضیح بدهم که ما دونفریم، بله من و همسرم. من قبلا یعنی سال 81 برای اولین بار موفق به این زیارت معنوی شدهام ولی همسرم اولین بار است که راهی این سفر می شود، در مورد بقیه همراهان هم بعدا توضیحاتی رو خدمتتون عرض می کنم. منزل ما در یک کوچه فرعی قرار دارد که تا رسیدن به خیابان اصلی تقریبا ده دقیقهای پیاده روی است. من با یک چمدان نسبتا بزرگ به همراه همسرم در مقابل ساختمان ده واحدی خودمان منتظر ایستاده ایم. اولین ماشین عبوری یک پژوی 405 است که یک خانم میانسال راننده آن است..... بله نگه داشت و ما سوار شدیم؟! راننده به همراه دخترش جلو نشسته بودند و ما در صندلی عقب، خانم راننده پرسید: کجا میرید؟ و من در جواب گفتم عازم زیارت کربلا هستیم و مقصد اولیه ما پارک خلدبرین است. التماس دعای شدید داشت و ما رو دقیقا تا محل سوار شدن به اتوبوسها در پارک همراهی کرد، بنده خدا در بین راه از اینکه عاشق این سفر است ولی از امنیت نداشتن عراق میترسه صحبت کرد و من هم خطبهای در باب توسل و توکل قرائت نمودم. شنیده بودم که در این سفر زیارتی زوار امام حسین (ع) را دو فرشته همراهی می کنند، که تا پایان سفر از او حفاظت می کنند و او را یاری می رسانند ولی فکر نمی کردم به این زودی کارشون رو شروع کنند و چه یاری رساندنی ... ساعت 13:15 دقیقه اتوبوس از راه می رسه، عده زیادی از اقوام برای بدرقه آمده اند، از خاله و عمو و زن عمو و خیلی های دیگه. با همه خداحافظی می کنم، هر چند این عمل مستحب خداحافظی و طلب حلیت را طی هفته های گذشته بطور مفصل به جا آورده ام، اما بدرقه کنندگان جای خود دارند. هنوز همراهانمان رو در این سفر ندیدهایم ، جمعیت زیادی برای بدرقه کاروان آمده اند و تشخیص زوار چندان ساده نیست، بعضیها برای سوار شدن به اتوبوس خیلی عجله دارند و به نظر میاد مسافر باشند، من به همراه شش نفر همراه که شامل خودم و همسرم، باجناق محترم و همسرشون، پدر و مادر زن و برادر زن گرامی دقیقا در انتهای اتوبوس؛ یعنی شش صندلی آخر و یک صندلی از بوفه جای می گیریم و با حرکت اتوبوس سفر ما آغاز می شود. ادامه دارد...
نوشته شده توسط : سبحان |
سه شنبه 4 بهمن 90 ساعت 11:56 عصر
|
|
|
نظرات دیگران
نظر
|
|
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
|