سفارش تبلیغ
دستبند بلوتوث ویبره
دوستی خدا را جُستم و آن را در دشمنی با معصیت کاران یافتم . [امام صادق علیه السلام]

امام روح الله موسوی خمینی


امید است ملت مبارز، متعهد با مطالعه دقیق در سوابق اشخاص و گروهها آراء خود را به اشخاص دهند که... به خیرخواهی امت معروف وموصوف باشند، بایدملت شریف بدانند که انحراف از این امر مهم اسلامی، خیانت به اسلام و کشوراست و موجب مسئولیت عظیم است.



هر کس در هر مقام که خیال سازش با شرق و غرب را داشت، بی محابا وبدون هیچ ملاحظه ای او را از صحنه روزگار براندازید.


رأی خود را به شخصی که... دارای بصیرت در امر دین و دنیا و منزه از گرایش به شرق و غرب و مکتبهای انحرافی و دارای دید سیاسی است بدهید.


باید ملت شریف بدانند که اسلام عزیزتر از آن است که برای هواهای نفسانی وجلب توجه گروهها یا اشخاص پشت به آن نموده و مقاصد فانی خود را برمقاصد عالی و باقی حق تعالی مقدم دارند.




 
نوشته شده توسط : سبحان |  دوشنبه 1 اسفند 90  ساعت 11:17 صبح 

حاشیه نگاری های برگزاری جشنواره فیلم فجر در شیراز (بخش هشتم ) 


روز هشتم : یکشنبه 23 بهمن ساعت 18:30 ؛ سانس دوم سینما ایران ؛ فیلم سینمایی « بوسیدن روی ماه » به کارگردانی همایون اسعدیان


بوسیدن روی ماه


در حالیکه 5 دقیقه از زمان شروع فیلم گذشته و بلیت هم تهیه نکرده ام به مقابل سینما می رسم و به مسئولی که مقابل در ایستاده است می گویم:من بلیت ندارم ، می تونم برم داخل ؟ و ایشان هم خیلی محترمانه و بدون هیچ پرسشی و فقط با اشاره سر اجازه ورود می دهند ، وارد سالن نمایش تاریکی می شوم که تقریبا تمام صندلی های آن پر است و من بدون بلیت به دنبال صندلی برای نشستن می گردم ! در وسط سینما 4 عدد صندلی در کنار هم خالیست ، تقریبا یکی از بهترین موقعیت های سینما ست ، کاملا تعجب کرده ام و روی اولین صندلی خالی می نشینم !!!


لحظاتی بعد متوجه شدم که این صندلی ها را برای تعدادی از مسئولین خالی نگه داشته اند ولی باز هم بخت یار من بود و فقط دو نفر از آقایان مسئول تشریف آوردند و ماجرای صندلی من ختم به خیر شد.


هفت الی هشت دقیقه ابتدایی را از دست داده بودم و فیلم را از  آنجایی که مش قربان برای گفتن مطلبی به احترام السادات این دست و آن دست می کرد  ، به تماشا نشستم.


سال گذشته همایون اسعدیان با فیلم « طلا و مس » فضایی تازه را در سینمای رو به زوال کشور خلق نمود و با به تصویر کشیدن یک فضای ساده  ، معنوی ، نجیب و از همه مهم تر باور پذیر در فیلم « طلا و مس » ، بارقه های امید را در ذهن طرفداران  سینمای فاخر ایرانی – اسلامی زنده کرد.منوچهر محمدی و همایون اسعدیان که عناوین تهیه کننده و کارگردان « طلا و مس » را به یدک می کشند ، این بار نیز در کنار هم ، اثری تازه با نام « بوسیدن روی ماه » را خلق نموده اند.


« بوسیدن روی ماه » ماجرای دو خانم مسن را نقل می کند که سالهاست در همسایگی هم زندگی می کنند.احترام السادات و فروغ خانم بیست سال است که منتظر بازگشتن فرزندان مفقود الجسد خود هستند و ماجرای فیلم با برگشتن استخوان های فرزند یکی از آنها آغاز می شود.


انتخاب اینچنین موضوعی در برهوت مفاهیم ارزشی در سینمای کشور ، با هر قصد و نیتی که انجام گرفته باشد ،جای تشکر و قدردانی دارد.


مادران شهدا ؛ فرشتگانی که در بل بشوی زندگی زمینی خود  ، آنها را به فراموشی سپرده ایم.خاصه مادران شهیدی که تنها فرزند خود را ، از دست داده اند و سالهاست که در فراق او به سر می برند.به تصویر کشیدن بخشی از زندگی این اسوه های فداکاری ، ایثار و صبر به خودی خود امری پسندیده است ؛ حتی اگر کارگردان در صحنه هایی از فیلم با طعنه و کنایه رفتارهای برخی مسئولین سپاه را مورد نقد قرار دهد.


« بوسیدن روی ماه » روایتی سوزناک از ماجرای انتظار و صبر دو مادر شهید است که با زیبایی و ظرافتی خاص لحظاتی توام با دلسوزی و تحسین و تقدیر را برای مخاطب به همراه می آورد و در بسیاری از لحظات فیلم چشمان تماشاگران را به اشک می نشاند.


تلاش کارگردان برای آفریدن فضایی که تماشاگر و مخاطب در آن به مقایسه رفتارهای جوانان نسل جدید و قدیم بپردازد ، چندان واقعی و دلپذیر نیست و به قول سینمایی ها در نیامده است ؛ چرا که شخصیت فردی که نمایندگی نسل جدید را بعهده گرفته است کاملا ناقص است و قادر به نمایندگی تام و تمام جامعه جوانان ایران اسلامی نیست .


کارگردان تلاش می کند با تعمیم دادن رفتارهای غیرصحیح و غیر شرعی این شخصیت به نسل جدید ، آنها را در بوته نقد قرار دهد در حالیکه این کاراکتر تنها نمایندگی بخش کوچکی از جامعه بزرگ جوانان دین دار ایران اسلامی را بعهده دارد.سوالات زیادی در مورد این شخصیت وجود دارد ، براستی چند درصد از نسل جوان کشور ما دارای روابط و دوستی های نامشروع هستند ؟ این شخصیت را شاید بتوان به جوانان شمال شهر نشین تهران به راحتی انطباق داد ولی به واقع ، اکثریت جوانان شهرستانی و خیلی از جوانان تهرانی نیز اینگونه نیستند.


تهیه کننده فیلم با زیرکی تمام برای فرار از نقد جدی ، در جلسه نقد و بررسی فیلم در جشنواره با شوخی و طنز 10 توصیه و راهکار و دستورالعمل برای پیچیدن نسخه « بوسیدن روی ماه » به اهالی مطبوعات و منتقدین پیشنهاد می کند که در نوع خود جالب ، شنیدنی و با طعم کنایه فراوان است.


اما با همه این توصیفات و انتقادات جزئی ، فیلم با شیرینی و لطافت به روایتگری سالها صبر و بردباری مادران شهدا می پردازد و گوشه ای از زحمات و سختی های توام با شکر گذاری این مادران را برای ما به تصویر می کشد.


همایون اسعدیان در توصیف فیلم خود می نویسد : « بوسیدن روی ماه فیلمی است در رابطه با آدم های کوچک و بسیار بزرگ ، آدم هایی که در کنار ما زندگی می کنند و همه چیزشان را فدا می کنند و ما هرگز آنها را نمی بینیم »


در حالیکه موضوع در صد زیادی از فیلم های امسال جشنواره ، به خیانت و روابط دست چندم اجتماعی خلاصه می شود بی انصافی است اگر در برگه نظر سنجی گزینه ای غیر از خیلی خوب را برای فیلم انتخاب کنم.



 
نوشته شده توسط : سبحان |  چهارشنبه 26 بهمن 90  ساعت 5:34 عصر 

حاشیه نگاری های برگزاری جشنواره فیلم فجر در شیراز(بخش هفتم)


روز هفتم : جمعه 21 بهمن ساعت 20:30 ؛ سانس سوم سینما « سعدی » فیلم سینمایی « تلفن همراه رییس جمهور » به کارگردانی علی عطشانی 


مهدی هاشمی در تلفن همراه رییس جمهور


ده دقیقه ای می شه که در صف جلوی سینما منتظر تهیه بلیت هستم ، سه نفر دیگه باقی مونده تا به گیشه برسم و بلیت تهیه کنم. یه آقایی به من نزدیک می شه و دو تا بلیت مجانی به من می دهد.بلیت ها مربوط به آخرین ردیف طبقه پایین سالن نمایش یعنی 17/1 و 18/1 میشه و من اولین باره که در این صندلی سینما می نشینم.حکایت بلیت های مجانی این دوره برای خودم هم خیلی عجیب شده!!!


فیلم راس ساعت شروع می شه ، علی عطشانی را با « دموکراسی تو روز روشن » می شناسم و هر چند اشکالات جدی از لحاظ محتوایی به فیلمش وارد می دونم ولی در مجموع فیلم بدی نبود.


این روزها همه کارشناسان و اهالی سینما بر این امر اتفاق نظر دارند که در سینما بهترین روش این است  که پیام فیلم را بصورت غیر مستقیم  بیان کنیم و انتقال پیام از طریق فضاسازی و نمادسازی و در یک کلمه با زبان هنر و سینما صورت بگیرد.اما فیلم « تلفن همراه رییس جمهور » به رغم داشتن ایده ای نو و جالب - که از ابتدا ذهن تماشاگر رو درگیر می کنه – به مثابه این می ماند که شما برای طی یک مسافت شهری ، تاکسی سوار شوید و در این مدت مجبور هستید که به صحبت های راننده تاکسی و سایر مسافرین در توصیف مشکلات و معضلات جامعه و درد ها و رنج های شخصی مسافرین  گوش فرا دهید.این نحوه بیان مشکلات  جامعه - یعنی در قالب پیامک و یا شنیدن تلفنی آنها -  بیشتر به درد نوشتن یک مقاله انتقادی تند و تیز در مطبوعات و نشریات مکتوب یا مجازی می خوره تا ساختن یک فیلم بلند سینمایی.


خلاصه داستان: « مردی که با وانت، کار باربری انجام می دهد سیم کارتی می خرد . که این سیم کارت در سابق متعلق به شخص رییس جمهور بوده است. خریدن این سیم کارت برای او شروع ماجراهای جدیدی است.» ایده نابی که عطشانی به دلیل پررنگ بودن دغدغه های سیاسی خودش ، ساخت و پرداخت هنری و سینمایی آن را کاملا از یادبرده است و پیام های کارگردان بطور مکرر و در دفعات متوالی از طریق دیالوگ های بازیگران ، پیامک و یا تماس های تلفنی ، مستقیما به تماشاگر انتقال داده می شود.


بازی مهدی هاشمی در این فیلم نیز چنگی به دل نمی زند ، لهجه شمالی بازیگران شاید برای اهالی شمال کشور خوشایند باشد اما برای مخاطب غیر شمالی در بسیاری از بخش ها آزاردهنده است و بسیاری از دیالوگ های فیلم نامفهوم و غیر قابل تشخیص است.


مدعیان روشنفکری در جامعه ما سالها بود که شعار « هنر برای هنر » را سر می دادند و با این شعار توهمی ، شانه از بار مسئولیت های اجتماعی خالی می کردند ، اما اکنون خطر پرت شدن آنها از آن سوی پشت بام در کمین است و احساس تکلیف برای به تصویر در آوردن مشکلات و معضلات جامعه آنقدر برای آنها به دغدغه  اساسی  و جدی تبدیل شده است که آثارشان بطور کلی از خلاقیت های هنری خالی گشته است.


فیلم با طرح انواع و اقسام مشکلات و معضلات موجود در جامعه ، تصویر بسیار تلخی را برای تماشاگران ترسیم می کند و این مسئله شوخی های گاه و بیگاه بازیگران فیلم را کاملا بی اثر می کند و معدود شوخی های فیلم، نقش خود را در تلطیف فضا از دست می دهد.


فیلم با تلخی تمام می شود ؛ به فکر فرو می روم ، همه این مشکلات واقعی است و ما هر روز در اطراف خود گوشه ای از این مشکلات را می بینیم و با خیلی از آنها دست به گریبان هستیم. ولی بیان همه آنها در یک جا و با تلخی  و سیاه نمایی و آنها را بطور مستقیم به رییس جمهور ارتباط دادن ، تنها شائبه سیاسی بودن فیلم را تقویت می کند و برخی مخاطبانی را  که برای لحظاتی فراغت و آسایش به سینما آمده اند ،عملا با خستگی و تلخی هر چه  بیشتر به خانه باز می گرداند.


به راستی در دنیای امروز ،سینما هنر است ؟ تکنولوژی است؟و یا اینکه ابزاریست برای یا سیاست مداران ؟!!!



 
نوشته شده توسط : سبحان |  دوشنبه 24 بهمن 90  ساعت 3:16 عصر 

حاشیه نگاری های برگزاری جشنواره فیلم فجر در شیراز(بخش ششم) 


روز ششم : پنجشنبه 20 بهمن ساعت 20:30 ؛ سانس سوم سینما « سعدی » فیلم سینمایی « در انتظار معجزه » به کارگردانی رسول صدر عاملی


 در انتظار معجزه


پنجشنبه شب ، شب میلاد حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) و حضرت امام صادق (ع) بود و من ترجیح دادم نماز مغرب را در حرم حضرت احمد ابن موسی شاهچراغ (ع) بخونم و لحظاتی رو هم به قرائت دعای کمیل و خواندن زیارت نامه حضرت سپری کردم ، آخه هرچی باشه زندگی کردن در سومین حرم اهل بیت تکالیفی رو برای ما به همراه داره که یکی از اونها عرض ادب و تبریک به مناسبت میلاد اجداد بزرگوارشان است ، البته این مطالب رو از باب ریا ننوشتم بلکه خواستم بگم که تعدادی از جمعیتی که این شب ها برای تماشای فیلم به سینما می آیند از قشر مذهبی جامعه هستند و برخی از اونها رو که بنده آشنایی مختصری با آنها دارم اهل بررسی دقیق و موشکافانه در حوزه فرهنگ نیز هستند ولی خوب در بین سایر اقشار اهل سینما در اقلیت هستند.


خلاصه داستان فیلم :« در سفری طولانی به تماشای زن و شوهری میانسال که اختلافاتشان در حد نفرت آنها را از یکدیگر دور کرده و تحت هیچ شرایطی چشم دیدن یکدیگر را ندارند می نشینیم.»


« در انتظار معجزه » ، فیلمی از کارگردان 58 ساله ایران با سابقه کارگردانی بیش از 13 فیلم بلند سینمایی است. از قبل می دونستم که رسول صدر عاملی به دنبال ساخت سه گانه ای با موضوع زیارت امام رضا (ع) است ، سه گانه ای که شامل فیلم « شب » ، « هر شب تنهایی » و این آخری « در انتظار معجزه » می باشد. « هر شب تنهایی » را دیده بودم به نظرم با همه اشکالاتی که داشت ، حرف های جدی زیادی برای گفتن داشت اما « در انتظار معجزه » به نظرم اصلا نمی تونه با مخاطب ارتباط برقرار کنه ، ریتم بسیار کند فیلم همه رو کلافه کرده بود  و به راحتی می شد زمزمه های اعتراض رو در سینما شنید. 50 دقیقه از 70 دقیقه زمان فیلم ، در قطار سپری شده بود و این رفت و آمد های مکرر در قطار بدون اینکه اتفاق خاصی بیفتد ، به شدت آزار دهنده بود بگونه ای که وقتی در فیلم صحنه رسیدن مسافرین به هتل نمایش داده می شود همه تماشاگران نفس راحتی می کشند ، تمامی صحنه های قطار بدون رنگ فیلم برداری شده بود و هنگامی که در فیلم برای لحظاتی صحن و سرای حرم مطهر امام رضا (ع) با رنگ و لعاب طبیعی خودش به تصور کشیده شد ، رنگ و نور بسیار به چشم می آمد .


سینمای ایران تا کنون در به تصویر کشیدن حس و حال معنوی موجود در حرم های مطهر اهل بیت و ائمه اطهار(علیهم السلام )  - خاصه حرم با صفای حضرت امام رضا (ع)-  کاملا نا توان بوده است. یکی از رفقا می گفت این مسئله به این دلیل است که کارگردانان و فیلمنامه نویسان ما این حس و حال رو تجربه نکرده اند ، اما من معتقدم که خیلی از هنرمندان ما بدون شک ، حس و حال معنوی حرم امام رضا (ع) را تجربه کرده اند ولی برای به تصویر کشیدن این تجربه معنوی و انتقال آن از طریق تصاویر و فیلم علاوه بر تجربه این فضا ، باید از عنایات خود اهل بیت و ائمه اطهار (علیهم السلام ) هم مدد گرفت .


اینطور به نظر می رسد که طیف روشنفکر و مدعی هنر جامعه ایران ، به صحن و سرای اهل بیت و ائمه اطهار تنها بعنوان یک دارالشفای بزرگ نگاه می کند و امام باوری موجود در فرهنگ غنی شیعه در ذهن آنها چندان ملموس و عینیت یافته نیست . شأن و جایگاه امام در فرهنگ شیعه شأن انسان کامل و الگوی کامل و جامع در تمامی عرصه های پیش روی بشر است و جایگاه و تاثیر لطف و رحمت اهل بیت و ائمه اطهار(علیهم السلام) نه تنها در لحظات سختی و مریضی و مصیبت زدگی ، بلکه در گوشه گوشه زندگی انسان مومن ،ساری و جاری است.


فیلم سرشار از لحظات سکوت و کلوزآپ های مکرر از چهره بازیگران زن و مرد است در صحنه ای از فیلم تصویر به مدت 5 دقیقه بطور کامل تاریک می شود و در میانه تصویر روشنایی کمی به چشم می آید ، پس از لحظاتی متوجه می شویم که ماشینی از میان تاریکی در حال نزدیک شدن است و این امر موجبات دلخوری و تعجب تماشاگر را به همراه دارد.


صدر عاملی در توصیف فیلم خود این جملات را می نویسد که :« این جا ، در این گوشه از جهان تو و سرزمینی که در آن قرار گرفته ای ، همه آن چیزی است که من دارم.برای رستگاری است که به سوی تو می آیم ... خانه ، فرزندان ، همسر و همه آنهایی که دوستشان دارم را به تو می سپارم .»


ریتم کند فیلم شرایط را برای خوابیدن تماشاگر خسته از کار روزانه فراهم می کند ؛ بطوریکه یکی از تماشاگران که در صندلی کنار من نشسته بود دقایق طولانی از فیلم را بطور کامل خوابید و جالب اینکه خرناس هم می کشید و با این صدای ناهنجار خرناس توجه صندلی های جلو و عقب را هم به خودش جلب کرده بود . جمعی از تماشاگران نیز سالن نمایش را در دقایق میانی فیلم ترک کردند و منتظر اتفاقات عجیب و غریب انتهایی فیلم نماندند.


کارگردان معتقد است که فیلمی با موضوع زائر ساخته است اما حاصل کار چیز دیگری است.پیشنهاد بنده به کارگردان های علاقه مند به ساخت فیلم های به اصطلاح معناگرا این است که حتما از علمای توانمند و باسواد شیعه بعنوان مشاورین خود در تهیه فیلم نامه بهره ببرند و یا اینکه به سراغ همان موضوعات اجتماعی دست چندم خود بروند و حداقل موجبات گمراهی تماشاگران را فراهم نکنند .


هنگام تکمیل برگه نظر سنجی همه به دنبال گزینه ای بدتر از « خیلی ضعیف » می گشتند و اصلا از فیلم راضی نبودند.


************


پ ن :


بزارید تکلیف یه مسئله رو شن کنیم بنده نه منتقد هستم و نه ادعای این مسئله رو دارم ،بلکه همانطور که در پست های قبلی هم تاکید کردم این مطالب حاشیه نگاری هایی بر برگزاری جشنواره 30 ام فجر در شیراز می باشد ، هرچند هنگام تماشای فیلم ها نکاتی به ذهنم خطور می کند که آنها را هم در کنار حاشیه ها در وبلاگ شخصی خودم می نویسم و فکر می کنم که بعنوان یک مخاطب عام سینمای ایران این حق رو داشته باشم که تحلیل خودم رو از فیلم بیان کنم. 



 
نوشته شده توسط : سبحان |  شنبه 22 بهمن 90  ساعت 2:33 عصر 

حاشیه نگاری های برگزاری جشنواره فیلم فجر در شیراز(بخش پنجم) 


روز پنجم : چهارشنبه 19 بهمن ساعت 20:30 ؛ سانس سوم سینما « سعدی »  فیلم سینمایی « من و زیبا »  به کارگردانی فریدون حسن پور


پرستویی در فیلم من و زیبا


این بار پانزده دقیقه مانده به شروع فیلم مقابل سینما هستم ، به راحتی بلیت تهیه کردم و پس از خریدن مقداری خوراکی وارد سینما شدم ،این دفعه خبرنگاران صدا و سیما در اینجا مشغول تهیه گزارش هستند .وارد سالن نمایش می شوم حدودا دو سوم صندلی ها پر شده است ،پنج دقیقه به شروع فیلم باقی مانده که در صندلی خودم قرار می گیرم و منتظر شروع فیلم می مانم.


اقدام خوب ارشاد فارس در راه اندازی سایت جشنواره فجر در شیراز واقعا جای تقدیر داره  ، امشب قرار بود فیلم « یه عاشقانه ساده » در این سینما پخش شود و حتی برگه های نظرسنجی نیز به نام این فیلم منتشر شده بود ، اما از امروز نزدیک ظهر سایت جشنواره خبر تغییر برنامه نمایش رو به دلیل نرسیدن فیلم مذکور منتشر کرد ،که در هر صورت  احترام به مخاطب محسوب می شود و کاری بسیار خوب و بجا بود.


راس ساعت 8:30 دقیقه پخش فیلم شروع می شود.


« من و زیبا » فیلمی از فریدون حسن پور - کارگردانی که چند ماه پیش سریال پر بیننده « از یاد رفته » را برای شبکه یک سیما کارگردانی کرده بود - این بار نیز طبیعت بکر و زیبای شمال کشور را بعنوان لوکیشن فیلم انتخاب کرده بود و این مسئله در فیلم به شکل زیبایی چشم را نوازش می داد و برای ما که به دیدن لوکیشن های آپارتمانی و پر از زرق و برق تهران عادت کرده ایم ، واقعا لذت بخش و متفاوت بود .


در خلاصه داستان فیلم آمده است :« در شبی سرد و بارانی قبل از آنکه موسی به خانه برسد، راحله همسر او بر اثر درد زایمان جان می سپارد. موسی در تمام عمر فکر می کند که باعث مرگ راحله شده است. او تمام وجود و عشق خود را پای جعفر، تنها یادگار راحله می ریزد. »


اما این خلاصه ، به اصل ماجرای فیلم  هیچ اشاره ای ندارد ،  « موسی » و اسبش « زیبا » سالها در سواحل شمالی کشور مشغول خدمات دهی به مسافرین خوشگذران سواحل شمالی هستند و این مسئله اهالی روستای محل زندگی موسی را به شدت عصبانی کرده است و « موسی » را از این بابت گناهکار می دانند و حتی اجازه حضور در مراسم ، عزاداری محلی آن منطقه با نام (ذوالجناح گردانی ) را به موسی نمی دهند و این ماجرا بهانه ای برای کارگردان و فیلمنامه نویس کار فراهم می آورد ، که مسئله بروز خرافات در عزاداری ها و آیین های سنتی را به نقد گذاشته و عمل توبه و بازگشت و شفاعت را در فضایی نمادین و آیینی و مبتنی بر باور های اصیل دینی توضیح دهد.


زیرکی و زکاوت کارگردان در قرار دادن یک خانواده ارمنی - که به دلیل بیماری دخترشان به روستای محل زندگی موسی آمده اند- در همسایگی کلبه « موسی » و هم صحبت شدن موسی با دختر کوچک آن خانواده فضا و موقعیتی را خلق می کند که نوع نگاه ارامنه و شیعیان را به توبه و بازگشت ، بیشتر تبیین کند و اوج این قصه زمانی است که موسی دلیل گریه خود را برای دختر ارمنی توضیح می دهد « من برای ابوالفضل گریه می کنم که وقتی رفت برای بچه ها آب بیاره ، هر دو تا دستاش رو قطع کردند » و دختر کوچولوی ارمنی جواب می دهد اگر اینطوره من هم برای او گریه می کنم.


شاید اشک ریختن تماشاگر ان هنگام تماشای یک فیلم در شرایط امروز سینمای ایران ، خیلی عجیب به نظر برسه ، اما کارگردان فیلم « من و زیبا » ، با بهره گیری از موثر ترین نوع تبلیغ دینی یعنی روضه خوانی ، به این مهم دست یافت و چشمان خیلی از تماشاگران را به اشک نشاند.


از کنار بازی زیبا و بدون عیب و نقص پرویز پرستویی و شهاب حسینی براحتی نمی توان گذشت ، بویژه در صحنه و نمای پایانی فیلم که پرویز پرستویی شالی سبز رنگ بر پیشانی بسته است و افسار اسبش « زیبا » را - که حالا بطور نمادین جایگزین ذوالجناح شده است - در دست دارد و در حالیکه مشغول روضه خوانی است وارد مسجد می شود. این صحنه ، لحظه ادای دین و نذر آقا موسی به حضرت اباعبدالله(ع) است و با نوایی حزن انگیز همراه است.


این فیلم نیز از لحاظ محتوایی با اشکالاتی مواجه است ، خاصه در نیمه پایانی که ماجرا بسیار کند و کشدار پیش میرود ولی در میان خیل عظیمی از فیلم ها که موضوعاتی مثل عشق های مثلثی ،خیانت و کمدی های سخیف را به تصویر می کشند جای تامل بسیاری دارد. هرچند بنده با نگاه صرفا نمادین به آیین های عاشورایی چندان موافق نیستم و معتقدم که اهل بیت و ائمه (علیهما السلام ) را تنها نباید به مسئله برآمدن حاجت و قبول توبه و شفاعت خلاصه کرد ، بلکه باید این بزرگواران را بعنوان الگوهایی معرفی کرد که با جاری و ساری کردن احکام الهی در زندگی خود ، راه نجات و فلاح و رستگاری را به ما نشان می دهند.


فریدون حسن پور درتوصیف فیلم خود این جملات را می آورد : « در مرحله مونتاژ فیلم را به چند جوان نشان دادم تا نظرشان را بگیرم ، نظر آنها برایم خیلی جالب بود.گفتند حس ما مثل این است که بخاطر درد بدن آمپول زدیم . خود آمپول درد دارد ولی حس بعد از آن بسیار شیرین است . دیدن فیلم من و زیبا درد دارد ولی بعد از مدتی شیرینی جای آن را می گیرد»


در نظر سنجی علی رغم برخی اشکالات گزینه خوب را برای فیلم انتخاب کردم.



 
نوشته شده توسط : سبحان |  پنج شنبه 20 بهمن 90  ساعت 5:6 عصر 

حاشیه نگاری های برگزاری جشنواره فیلم فجر در شیراز(بخش چهارم)  


روز چهارم : سه شنبه 18 بهمن ساعت 18:30 ؛ سانس دوم سینما « ایران »  فیلم سینمایی « خوابم می آد »  به کارگردانی رضا عطاران 


رضا عطاران در خوابم می آد


امشب 5 دقیقه با تاخیر می رسم، جمعیت زیادی جلوی سینما ایستاده اند و فروش بلیت تمام شده است ،از خودم می پرسم « آیا مسوولین برنامه ریزی جشنواره نیم نگاهی هم به اوقات شرعی داشته اند؟ » من اگر در نزدیک ترین مسجد به سینما ایران نماز بخوانم و خودم را به سینما برسانم بطور طبیعی 5 الی 10 دقیقه با تاخیر می­رسم.


به هر حال ناامید نمی شوم  و لابه لای جمعیت به دنبال بلیت می گردم و خیلی زود به مرد میان سالی برمی خورم که رو به روی صرافی نزدیک سینما ایستاده است، دو بلیت مجانی به من می­دهد و از من قول می­گیرد که حتما برای دیدن فیلم به سینما بروم .جالبه امشب سومین شبی است که با بلیت مجانی وارد سینما می شوم.چند دقیقه ابتدایی فیلم را از دست دادم.


« خوابم می آد » اولین کار بلند سینمایی  رضا عطاران است که همه ما سریال های طنز او را در سیما دیده ایم ، در واقع عطاران از هر موقعیتی برای ایجاد طنز بهره می برد و به قول سینمایی ها سبک او کمدی موقعیت است.از دیگر نکات بارز طنز های عطاران شوخی با سرویس بهداشتی است که در این فیلم نیز نمود بارزی دارد و چیزی حدود 10 دقیقه از فیلم در دستشویی سپری می شود ! روزگاری که مسئولین فرهنگی از آفریدن طنز های فاخر سخن می راندند، گذشته است.مسئولین سینمایی این روز ها با ژست روشنفکری به هر فیلمی با هر سطحی از ابتذال اجازه اکران و پخش می دهند .


اما داستان خوابم می آد : « رضا معلمی ساده و درستکار که به سن میانسالی رسیده، با دختری پاستیل فروش آشنا می شود دختر برای پیوند کلیه خواهرش با مشکل روبرو است و رضا را ترغیب به کارهایی می کند که باب میلش نیست.» به دنبال ادامه داستان نباشید واقعا داستان فیلم همین است . همین و بس ؛ به گونه ای که وقتی فیلم تمام می شود هنوز عده ای منتظر ادامه ماجرا هستند ،بقیه ماجرای فیلم به خلاقیت عطاران در آفرینش موقعیت های طنز و هنرمندی اکبر عبدی در ایفای نقش مادر رضا عطاران در فیلم برمی گردد.


واقعا بی انصافی است اگر از کنار بازی بی نظیر اکبر عبدی در فیلم بگذریم . اما عادلانه هم نیست که بخواهیم به خاطر لحظاتی خندیدن همه باور ها و ارزش های خود را زیر سوال ببریم .در شرع ما پوشیدن لباس زنانه توسط مردان  مذموم است .کاملا مشهود است که کارگردان برای خلاصی خود از ممیزی های ارشاد به سراغ یک مرد برای بازی کردن نقش یک زن رفته است.سخن در باب این عادت زشت سینمای ایران زیاد است بماند برای بعد...


در هر صورت فیلم در سی الی چهل دقیقه ابتدایی تماشاگر را واقعا می خنداند ،خاصه گفتارهای متن فیلم که از زبان خود عطاران است و موقعیت هایی که کارگردان به زیرکی از آنها یک لحظه طنز خلق کرده است .اما در ادامه فیلم در شوخی هایش سیر نزولی به خود می گیرد.


از دیگر نکات قابل اعتنای فیلم توجه کارگردان به طبقات اجتماعی پایین شهر است .راستش این روزها در سینمای ما دیدن چنین فضا هایی کمیاب است و تمامی فیلم ها به دغدغه های دهک های بالای جامعه می پردازند .باز جای شکرش باقی است که دهک های پایین جامعه دستمایه یک فیلم طنز قرار می گیرند !!! تا بطور کامل در عرصه فرهنگ و هنر بویژه سینما به فراموشی سپرده نشوند.


برگه نظر سنجی فیلم به من نرسید ولی در هر صورت فیلم متوسط بود.


****


لینک های مرتبط :  وقتی عطاران نمی تواند بر احساساتش غلبه کند



 
نوشته شده توسط : سبحان |  چهارشنبه 19 بهمن 90  ساعت 5:48 عصر 

حاشیه نگاری های برگزاری جشنواره فیلم فجر در شیراز (بخش سوم)


روز سوم : دوشنبه 17 بهمن ساعت 20:30 ؛ سانس سوم سینما « سعدی »  فیلم سینمایی « پل چوبی » به کارگردانی مهدی کرم پور


پل چوبی


این بار 10 دقیقه زودتر جلوی سینما حاضر هستم ولی برای اولین بار مجبور می شوم برای تهیه بلیت در صف بایستم ،15 دقیقه در صف منتظر می مانم ولی بلیت تمام می شود ؛ جلوی سینما «سعدی » مملو از تماشاگر است ؛ زن و مرد بدون توجه به رعایت فواصل شرعی در هم می لولند ، این قشر از جامعه ما که اکثریت جمعیت جلوی سینما را تشکیل می دهند ، اصلا پایبند به رعایت موازین شرع نیستند ،این رو به راحتی می شه از قیافه هاشان حدس زد ،چهره های بزک کرده دختران و زنان در نگاه اول   ، مخاطب غیر آگاه را به فکر مراسم عروسی می اندازد ولی به قول خوشان اینجا سینماست و یک محیط فرهنگی است ... فرهنگ برهنگی یا برهنگی فرهنگی؟!!


از یکی از همین خانم ها یک بلیت اضافه را به مبلغ 1000 تومان می خرم ، به متصدی پاره کردن بلیت می گویم : ما دو نفریم ولی یک بلیت بیشتر نداریم با روی خوش عذر من را برای ورود می پذیرد و ما دو نفر با یک بلیت وارد سالن نمایش می شویم.


وقتی داخل صف ایستاده بودم ، یکی از همان خانم های روشنفکر که برایتان توصیف کردم با طعنه و کنایه به خانم چادری که در صف ایستاده بود می گفت : «مگه شما چادری ها هم چیزی از فیلم می فهمید؟».


راستی ما مذهبی ها و بچه مسلمان ها هم چیزی از فیلم می فهمیم ؟!!


اینقدر جمله اون خانم احمقانه بود که به خودم گفتم جواب ابلهان دادن خموشی است.


این بار نمایش فیلم با 25 دقیقه تاخیر شروع شد ؛ در خلاصه داستان فیلم «پل چوبی » که در فیلم شناخت جشنواره نوشته شده ، آمده است « پل چوبی معبری بود بر خندق شمالی تهران- مابین پایتخت و ییلاق شمیران- محل اتصال طهران قدیم و تهران مدرن. اینجا و اکنون محله پل چوبی ، یادگار گذشته است. نامی به جا مانده در قلب شهری پر هیاهو؛ و محل رخداد عاشقانه ای نا آرام ... »


تصورم این بود که به تماشای فیلمی احساسی و عاطفی می رویم ، اما با  شناخت قبلی  که از کارگردان داشتم ،منتظر یک فیلم کاملا سیاسی بودم و با شروع فیلم مطمئن شدم که فیلم کاملا سیاسی است ،در واقع بیانیه ای تند علیه جریان حاکمیت . سردار ، سرهنگ و بطور کل نیروی انتظامی بود  و ماجرای عشق و عشق ورزی جوانان ابزاری بود که کارگردان بوسیله آن نا امنی کشور برای زندگی عاشقانه را گوشزد کند؛ کرم پور با انتخاب ماه های ابتدایی سال 88 بعنوان بستری برای رخ دادن یک ماجرای عاشقانه تلاش می کرد زمان و زمانه را برای بیان حرف های سیاسیش به خدمت بگیرد .


فیلم روایت زندگی شمال شهرنشین های خوش گذران تهرانی بود که از مناسبات شرعی و دینی هیچ بویی نبرده بودند . اختلاط و روابط غیر شرعی در فیلم رفتاری کاملا عادی و روشنفکرانه جلوه داده می شد  و همه این جوانان آرزوی رفتن از کشور را در سر می پروراندند و در واقع چالش اصلی فیلم بر مهاجرت یک زوج جوان ظاهرا عاشق بنا نهاده شده بود. کارگردان به بیان حال و هوای هم مشربان خودش در شهرک غرب و دیگر مناطق خوش نشین مراکز استان ها می پرداخت و طعنه ها و کنایه های سیاسی فیلم به دغدغه های خود کارگردان و نویسنده برمی گشت.


البته پیشنهاد بنده به کارگردان این است که به جای این همه خرج و هزینه و دستمزد بازیگر و فیلمبردار و غیره بهتر است که یک صندلی معمولی جلوی دوربین بگذارد و خطابه و متن سیاسی خود را برای مردم قرائت کند ،تا هم وقت کمتری گرفته شود و مردم هم مجبور نباشند اینهمه صحنه های حاشیه ایی ببینند تا کارگردان در لابلای آنها گرایشات سیاسی خویش را بروز دهد.


دست نوشته های کرم پور در وصف فیلم خودش گویای محتوای کاملا سیاسی فیلم است  :« مدت ها بود می خواستم پل چوبی را بسازم ... اینجا و اکنون عاشقانه ساختن انتخاب نیست ، ضرورت است. پاسخی است به یک نیاز عمومی ؛ یک تعهد اجتماعی است برای یک فیلم ساز در پیرامونی نا آرام و گاها خشن ... جامعه ای که خیلی چیزها را فراموش کرده و می کند... پل چوبی یک عاشقانه نا آرام است درباره انسان معاصر این جایی ، با تمام دغدغه هایش ، گرفتار آمده در جبر جغرافیایی و تاریخی ».


فیلم تمام شده اما من صبر می کنم تا تمامی تماشاگران از سالن نمایش خارج شوند ،تناقضات جامعه دینی ذهنم را آزار می دهد ،چند صندلی کنار من شاعری نشسته است که بارها شعرهایش را در وصف حضرت ابا عبدالله (ع) شنیده ام ، اما وضعیت حضور او و خانواده اش را نمی توانم برای خودم توجیه کنم.


آقا سید محسن رفیق قدیمی من همیشه می گفت هر وقت می خوای در چنین جمع هایی حاضر بشی حتما یک آیه الکرسی یک سوره فلق و یک سوره ناس بخون تا خداوند با رحمت خودش تو رو از شر شیاطین انس و جن خلاص کنه ، وضعیت فرهنگی مدعیان روشن فکری جامعه نوین ایران ، به سرعت به سمت زوال و بی دینی است و سینما – خاصه از نوع جشنواره ای اون – عرصه ظهور و بروز بیرونی آنهاست ؛ به یاد این جمله می افتم که اگر « برهنگی نشانه تمدن است ، حیوان ها از همه ما متمدن تر هستند »


****


 لینک های مرتبط :  پلی که در سینما کارایی ندارد/ "پل چوبی"



 
نوشته شده توسط : سبحان |  چهارشنبه 19 بهمن 90  ساعت 12:47 صبح 

حاشیه نگاری های برگزاری جشنواره فیلم فجر در شیراز (بخش دوم)


روز دوم : یکشنبه 16 بهمن ساعت 20:30 ؛ سانس سوم سینما ایران ؛ فیلم سینمایی « ضد گلوله » به کارگردانی مصطفی کیائی با بازی مهدی هاشمی


ضدگلوله


سینما ایران، بیش از حد تصور شلوغ بود و بر بچه های صدا و سیما هم مشغول تهیه گزارشی از حاشیه برگزاری جشنواره بودند . باز هم چند دقیقه مانده به شروع فیلم می رسم البته این بار این قضیه باعث شد که از اضافه ظرفیت بلیت ارشاد که توسط شخصی در ورودی سینما توزیع می شد بهره مند شوم .سالن مملو از تماشاگر است و تقریبا دیگر جای خالی برای نشستن نیست .


مهدی فقیه بازیگر شیرازی که در این فیلم ایفای نقش کرده است نیز در سالن حضور دارد ، حال و روز سینما «ایران» به نظر بهتر از سینما « سعدی » شیراز است ولی باز هم در مقام مقایسه  با پردیس های سینمایی نهران حرفی برای گفتن ندارد.


فیلم قراره یه کمدی جنگی باشه ، دقیقا مثل « لیلی با من است » ماجرا از این قراره « اواسط دهه 60 و در اوج دوران جنگ، مردی حدود 50 ساله در تهران مشغول قاچاق نوارهای لس آنجلسی و فیلم های ویدئویی است. او در اثر یک اتفاق در می یابد که توموری در سر دارد و تا دو ماه دیگر بیشتر زنده نخواهد ماند ، بنابراین تصمیم می گیرد به جای مردن در خانه به جبهه رفته و شهید شود » و این ماجرا ابزار خنداندن تماشاگر قرار می گیرد ،نمی دونم این روزها چرا هر کس می خواد فیلم جنگی بسازه به سراغ کمدی جنگی می ره ،اساسا حرف جدی در سینما زدن کار سختی است و کار هر کسی نیست ،بنابراین همه کارگردان ها راه ساده تر یعنی طنز رو انتخاب می کنند .


تعدای از تماشاگرها مثل اینکه از قبل می دانستند که قراره  فیلم طنز ببینند ؛ بنابراین  قبل از شروع فیلم مدام در حال خندیدن هستند، از خندیدن های بی خود و بی جهت  آنها در حین فیلم هم کلافه شدم.


فیلم چیزی بجز یک ایده تکراری ، موضوع تکراری و شوخی های تکراری چیز قابل ذکری نداره ، بازی مهدی هاشمی نیز چنگی به دل نمی زنه و جالبه بدونید در این فیلم نیز کارگردان سعی کرده که با استفاده از رفتار شخصیت های مذهبی موقعیت های طنز خلق کنه و شوخی های تکراری حاجی و سید و برادر در فیلم موج می زنه... صد رحمت به « لیلی با من است ».


به یاد جمله مارتین لوتر می افتم « اگر قصد دارید جماعتی را از ایمان به باورهای مذهبی دور کنید و کاری کنید که آن جماعت هرگز به آن ایمان نیاورند ؛ تلاش کنید که اونها یکبار از ته دل به اون باور مذهبی یا رفتار دینی  بخندند » و سالهاست که بسیاری از کارگردان های سینمای ایران این وظیفه رو بعهده گرفته اند .


اواخر فیلم سه بار نمایش با مشکل مواجه و فیلم قطع شد ولی با تلاش آپاراتچی خیلی زود برگشت و دوباره ادامه پیدا کرد .این بار حتی زحمت تکمیل و تحویل دادن برگه نظر سنجی را هم به خودم ندادم . 



 
نوشته شده توسط : سبحان |  چهارشنبه 19 بهمن 90  ساعت 12:44 صبح 

حاشیه نگاری های برگزاری جشنواره فیلم فجر در شیراز(بخش اول)


روز اول : شنبه 15 بهمن ساعت 20:30 ؛ سانس سوم سینما « سعدی »  فیلم سینمایی « چک »  به کارگردانی کاظم راست گفتار


چک


 چند دقیقه ای مانده به شروع فیلم ، به سینما می رسم ،بهای بلیت مثل سال گذشته همان هزار تومان است ،بدون دردسر بلیت می گیرم و وارد سینما می شوم ،حدود سی چهل نفری در لابی ابتدایی سینما نشسته اند ،سینما سعدی یکی از قدیمی ترین سینما های شهر شیراز است  و چند سالی می شه که زمزمه بازسازی اون به گوش می رسه ولی هنوز خبری از نوسازی و یا حتی تعمیر در اینجا دیده نمی شود، سرویس های بهداشتی سینما آنقدر فرسوده است که من ترجیح می دهم به مسجدی که در مجاورت سینما ست مراجعه کنم ،سالن نمایشی بسیار رنگ و رو رفته  و صندلی هایی که آدم رو به یاد سینما های  کشور آلمان در جنگ جهانی دوم می اندازند،راستش وقتی وارد سالن نمایش این سینما می شم ،خاطره سر درد و کمر درد جشنواره پارسال هنگام تماشای فیلم 140 دقیقه ای « یه حبه قند » در ذهنم تداعی می شود. برای من که چند جشنواره را در پردیس های سینمایی تهران مشاهده کرده ام ، این اشکالات بطور جدی و برجسته قابل درک است و مدام در حال مقایسه هستم.


کار و بار بوفه سینما بد نیست ،مملو از پفک و چیپس و ساندویچ های سرد ؛ با خودم می گم یکی از الزامات سینما رفتن خوردن غذاهای مدرن نیز هست...


فیلم راس ساعت 20:30 دقیقه آغاز می شود ،ماجرا از این قرار است « چهار نفر آدم غریبه به دلیل مالکیت مشترک برسر یک چک، علیرغم دیدگاه های اعتقادی کاملاً مغایر ناگزیرند که دو شب و یک روز کامل را باهم باشند. » در واقع همه ماجرا همین است و اتفاق خاص دیگری در فیلم نمی افتد ،فیلم به مثابه یک  مقاله انتقادی نسبت به مشکلات سیاسی و فرهنگی موجود در جامعه است ،از دیگر نکات قابل تامل فیلم بازی یکی از شخصیت های کاملا طنز سینمای ایران (فرهاد آییش ) در نقش مذهبی ترین شخصیت فیلم است ،کاراکتری که مدام از واجبات و محرمات صحبت می کند و جالبتر اینکه جمعه صبح با پوشیدن لباسی تمیز و مرتب و با زدن عطر به نماز جمعه هم می رود ؛ همه بار طنز فیلم به دوش فرهاد آییش است ، از نماز خواندن با پی جامه راه راه تا صحبت در باب کراهت روابط دختر و پسر نامحرم .


خلاصه قضیه اینکه کارگردان با استفاده از تمامی رفتارهای کاراکترهای مذهبی فیلم ، موجبات خنده مخاطبین را فراهم می آورد ،البته برای کسانی که جریان سینمای سالهای اخیر کشور را پی گیری می کنند این مسئله چیز عجیبی نیست و بصورت عادت در آمده است ،جالب اینکه معدود کارگردان های مذهبی کشور نیز از همین حربه برای نشاندن خنده بر روی لبهای  تماشاگران استفاده می کنند.


صحنه رفتن فرهاد آییش ، شاهرخ استخری ،همایون ارشادی و حسن شکوهی به نماز جمعه نیز به نظر مورد ویرایش تیم ممیزی ارشاد قرار گرفته بود ،حضور در نماز جمعه تهران در حالیکه حجت الاسلام طائب به عنوان سخنران پیش از خطبه ها ، تاریخ صدر اسلام را بررسی می کند ، می توانست دستخوش طنز پر مایه ای برای کارگردان باشد که تنها با نشان دادن چند پلان مختصر به کار خود پایان می دهد.


دیالوگ های فیلم بطور جدی بی ادبانه است و حداقل های اخلاقی نیز در پردازش گفتار های متن فیلم رعایت نشده است و مثل همه فیلم های این روزهای سینمای ایران رابطه دختر و پسر کاملا بدون اشکال جلوه داده می شود و تذکرات پدر و مادر های فیلم هم ،تعصب ، خرافه گرایی و نفهمیدن نسل جدید برای مخاطب تعریف می شود.


موقع خروج از سینما برگه نظر سنجی فیلم را در حالیکه گزینه ضعیف را انتخاب کرده ام ، به دست مسئول جمع آوری می دهم.



 
نوشته شده توسط : سبحان |  چهارشنبه 19 بهمن 90  ساعت 12:40 صبح 

اسفند ماه سال گذشته(89) توفیق زیارت عتبات عالیات نصیبم شد ،از همان آغاز سفر به دنبال نوشتن حس و حال این سفر معنوی و انعکاس آن در وبلاگ بودم ، فکر نکنم بشه اسمش رو سفرنامه گذاشت بلکه  این نوشته ها بیشتر به توصیف حال و روز خودم در اون سفر معنوی مربوط میشه تا نوشتن یه سفرنامه ...


به هر حال قسمت اولش رو با پایان ماه صفر و آغاز ماه ربیع الاول در وبلاگ قرارمی دم و منتظر نظرات شما در مورد این نوشته ها هستم. التماس دعا


حریم آسمانی - بخش اول آغاز سفر


صبح جمعه، بیست و هفتم اسفند ماه 1389، پس از صرف صبحانه حدود ساعت هفت صبح از خانه خارج شدم و با عجله خودم رو به گلزار شهدای شهر شیراز (دارالرحمه)رسوندم ،می خواستم قبل از آغاز سفر کربلا، از شهدا خداحافظی کنم و با اونها عهدی ببندم و مدد بگیرم، حدود 7:20 دقیقه به دارالرحمه میرسم، بخاطر تعطیلی صبح جمعه کمی شلوغ است و خانواده های زیادی به زیارت اهل قبور آمده اند؛ ابتدای ورودی مزار شهدا، آرام آرام زیارت نامه می خوانم.


السلام علیک یا انصار رسول الله(ص)


السلام علیک یا انصار فاطمه الزهرا(س)


السلام علیک یا انصار الحسن والحسین (ع)


....و یا لیتنی کنت معکم، فافوز معکم


سمت چپ من مزار شهید عباس دوران و در مقابلم فضای سرسبز اطراف قبور شهدا قرار دارد، فضای گلزار شهدای شهر شیراز بسیار با صفا است، خاصه در این فصل که عطر دل انگیز بهار با رایحه خوش شهید و شهادت در این مکان آمیخته می شود و نشاطی دوچندان به روح و قلب آدمی می دهد. قبور شهدای گمنام دومین جایی است که برای زیارت می روم، قبور شهدای رهپویان وصال و همچنین زیارت مزار شهیدان جمالی، سید محمد جواد فرصتیان، سید علی محمدفرصتیان، سیدمحمدمهدی فرصتیان، محمد هادی عدالتی، که همه از شهدای فامیل محسوب می شوند، سایر مکان هاییست که برای زیارت می روم و در آخر هم بر سر مزار پدر بزرگ عزیزم حاج هدایت اله، فاتحه ای می خوانم و گلزار شهدا را با تمام عهدها و قرارهایم به قصد زیارت حضرت امیراحمد ابن موسی الکاظم؛ شاهچراغ(ع) ترک می کنم. با همه شهدایی که به زیارتشان رفتم عهد بستم که در صورتیکه موفق به زیارت کربلای معلا شدم زیارت نامه­ای از طرف همه آنها قرائت کنم.


ساعت 8:30 دقیقه از گلزار شهدا خارج شدم و 20 دقیقه بعد مقابل درب ورودی حرم شاهچراغ مشغول سلام دادن هستم.


السلام علیک یا سید میر احمد ابن موسی الکاظم یا سید السادات الاعاظم(ع)


حرم حضرت سید میر احمد، شاهچراغ فرزند بزرگ امام موسی کاظم(ع) و برادر بزرگ امام رضا (ع) زینت و زیور سومین حرم اهل بیت شهر مقدس شیراز است و مردم ساکن شیراز به همجواری با این امام زاده بزرگوار مباهات می کنند.


آقا و مولا جان اگر یاری کنی و من عطر حضور در کاظمین را با مشام جان احساس کنم، حامل سلام فرزند به پدر خواهم بود.


وقت زیادی نداشتم پس از قرائت زیارت نامه­ی مختصر حضرت، در حالیکه دستانم بر پنجره های فولادی ضریح گره خورده، ملتمسانه خواستار سفر زیارتی مفید و معنوی می شوم. از مقابل ضریح شاهچراغ رو به حرم حضرت سید میر محمد ابن موسی الکاظم(ع) برادر بزرگوار ایشان و حرم سید علا الدین حسین ابن موسی الکاظم(ع) دیگر برادرشان سلام می دهم و با قرائت فاتحه ای نثار روح شهید محراب حضرت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، حرم شاهچراغ را ترک می کنم.


امروز ساعت 13 از مقابل پارک خلدبرین شیراز سفر ما آغاز می­شود و من دو ساعت بیشتر برای مهیا شدن وقت ندارم. ساعت یازده به خونه می رسم و مشغول جمع کردن وسایل می شوم. این کار یک ساعتی طول کشید، ساعت 12 است با شنیدن صدای اذان ظهر مشغول خواندن نماز می شوم. بعد از پایان نماز ناهار مختصری صرف شد، حالا ساعت 12:45 دقیقه است و من 15 دقیقه بیشتر وقت ندارم. بستن شیر گاز و آب و خاموش کردن چراغها و آب گرمکن و سایر تمهیدات ایمنی زیاد طول نکشید. می خواستم با آژانس تماس بگیرم، اما نمی دونم چی مانع این کار شد و پس از بستن درب خانه در حالیکه چمدانی را با خود می کشیدم، از پله­های ساختمان به قصد خروج از منزل و رفتن به پارک خلدبرین پایین می آیم. باید توضیح بدهم که ما دونفریم، بله من و همسرم. من قبلا یعنی  سال 81  برای اولین بار موفق به این زیارت معنوی شده­ام ولی همسرم اولین بار است که راهی این سفر می شود، در مورد بقیه همراهان هم بعدا توضیحاتی رو خدمتتون عرض می کنم.


منزل ما در یک کوچه فرعی قرار دارد که تا رسیدن به خیابان اصلی تقریبا ده دقیقه­ای پیاده روی است.


من با یک چمدان نسبتا بزرگ به همراه  همسرم در مقابل ساختمان ده واحدی خودمان منتظر ایستاده ایم. اولین ماشین عبوری یک پژوی 405 است که یک خانم میانسال راننده آن است.....


بله نگه داشت و ما سوار شدیم؟! راننده به همراه دخترش جلو نشسته بودند و ما در صندلی عقب، خانم راننده پرسید: کجا میرید؟ و من در جواب گفتم عازم زیارت کربلا هستیم  و مقصد اولیه ما پارک خلدبرین است. التماس دعای شدید داشت و ما رو دقیقا تا محل سوار شدن به اتوبوسها در پارک همراهی کرد، بنده خدا در بین راه از اینکه عاشق این سفر است ولی از امنیت نداشتن عراق می­ترسه صحبت کرد و من هم خطبه­ای در باب توسل و توکل قرائت نمودم.


شنیده بودم که در این سفر زیارتی زوار امام حسین (ع) را دو فرشته همراهی می کنند، که تا پایان سفر از او حفاظت می کنند و او را یاری می رسانند ولی فکر نمی کردم به این زودی کارشون رو شروع کنند و چه یاری رساندنی ...


ساعت 13:15 دقیقه اتوبوس از راه می رسه، عده زیادی از اقوام برای بدرقه آمده اند، از خاله و عمو و زن عمو و خیلی های دیگه. با همه خداحافظی می کنم، هر چند این عمل مستحب خداحافظی و طلب حلیت را طی هفته های گذشته بطور مفصل به جا آورده ام، اما بدرقه کنندگان جای خود دارند.


هنوز همراهانمان رو در این سفر ندیده­ایم ، جمعیت زیادی برای بدرقه کاروان آمده اند و تشخیص زوار چندان ساده نیست، بعضی­ها برای سوار شدن به اتوبوس خیلی عجله دارند و به نظر میاد مسافر باشند، من به همراه شش نفر همراه که شامل خودم و همسرم، باجناق محترم و همسرشون، پدر و مادر زن و برادر زن گرامی دقیقا در انتهای اتوبوس؛ یعنی شش صندلی آخر و یک صندلی از بوفه جای می گیریم و با حرکت اتوبوس سفر ما آغاز می شود.


ادامه دارد... 



 
نوشته شده توسط : سبحان |  سه شنبه 4 بهمن 90  ساعت 11:56 عصر 

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
امام و انتخابات
جشنواره فیلم فجر در شیراز ،فیلم بوسیدن روی ماه
جشنواره فیلم فجر در شیراز ،فیلم تلفن همراه رییس جمهور
جشنواره فیلم فجر در شیراز ،فیلم در انتظار معجزه
جشنواره فیلم فجر در شیراز ،فیلم من و زیبا
جشنواره فیلم فجر در شیراز ،فیلم خوابم می آد
جشنواره فجر در شیراز ،فیلم پل چوبی
جشنواره فجر در شیراز ، فیلم ضد گلوله
جشنواره فجر در شیراز ،فیلم چک
حریم آسمانی -بخش اول
[عناوین آرشیوشده]